تبلیغات
خواندنی هایی از یک روحانی

جستجو

 

هم با " حسین حسین " باشیم و هم با " یاعلی"

دوشنبه 31 مرداد 1390   11:57 ب.ظ

بعد از یك غیبت كبری باز اومدم مطلب بنویسم

مطلبم یه داستان و یه نتیجه گیریه

یكی می گفت : آقا جان هرجا صدای "حسین حسین" شنیدی حتما برو و اگر شنیدی یه جایی دارن میگن "یا علی" نرو.

-          چرا؟

چون جایی كه دارن حسین حسین میگن حتما سینه زنیه آخرش هم یه غذایی نصیبت میشه اما جایی كه دارن میگن یاعلی دارن زور میزنن كه یه چیزی بلند كنند یا جابجا كنند و اگه رفتی باید زور بزنی!!!!!

چقدر مسلمون داریم كه همیشه هم به پای حسین حسین ایستادند هم علی علی؟

متأسفانه ما تا اونجایی كه دین به درد دنیامون و آبرومون بخوره، از متدینین هستیم، اما اگه ببینیم دین میگه باید از دنیات در راه دین بگذره ، شرمنده ، دیگه نیستیم. البته بعضی هامون بهتریم و میگیم در موقعی دین هم آهنگ با دنیا هم نیست، باید  پای دین ایستاد ، اما....

اما وقتی موقع عمل پیش میاد  .... نمیگیم دین اینو نمیگه ما این دینو نمی خوایم ، ولی دست به توجیه(علیه السلام) می زنیم.

فرض بگیرید میگن مسلمونای سومالی دارن از گرسنگی جون میدن، اگه هرخونواده ای هزارتومن هم بده( حتی اگه خیلی هم فقیر باشه میتونه از پول یارانه ها برداره !!!) كمك بزرگی به اون مسلمانان فقیر میشه ، می گیم:

بله كمك كردن لازم و واجب هست... و هركس كه میتونه وظیفه شرعی و انسانیه .... اما...

اما چراغی كه بر خونه رواست بر مسجد حرومه  ما خودمون واقعا نیازمندیم و از این حرفا...

 در حالیكه برای شهادت علی ای گریه میكنیم كه شبونه كیسه رو بر می داشت و در خونه هایی رو كه حتی از مولا درخواست هم نكرده بودند در می زد. توجه داریم كه چنین هم نبوده كه علی(ع) خونه اش پر از انواع موادغذایی و پروتئین و ... بوده و زیادیش رو برای بیچاره ها ببره ...

بالاخره اگه مسلمونیم، مسلمون باشیم  و اگه مسلمون نیستیم لا اقل از دین به عنوان وسیله ای برای رسیدن به دنیا استفاده نكنیم

پس من و همه مسلمونا و به ویژه محبای علی(ع): هم پای حسین حسین باشیم و هم با یا علی

 


نوشته شده توسط : امید ...

اثر نماز شب

شنبه 10 مرداد 1388   04:55 ب.ظ

 

یكی از دوستان نقل می كرد: می گفت: یه روز برای اقامه نماز جماعت به مسجد رفتم.

با عجله لباس هام رو پوشیدم اومدم توی مسجد. با همه سلام و حال و احوال پرسی كردیم ولی اونروز بیشتر از روزهای دیگه مردم به ما توجه كردم

( با خودم گفتم ببین آدمی كه نماز شب بخونه كم كم مردم هم دوستش دارن. حتما این توجه مردم از اثرات نماز شبی هست كه دیشب خوندم) توی دل خودم دعا كردم خدایا من به توجه مردم نیازی ندارم تو به من توجه كن . دوباره دعا كردم كه خدایا این توفیق نماز شب را از من نگیر. خلاصه بگم ماهم ایستادیم با آب و تاب اذان و اقامه را گفتیم( البته بگم خواندن اذان و اقامه و نماز با صدای خوش از سوی امام جماعت مستحب است و اینجا ریا معنا نداره چون بهتره با صدای دلنشین تر نماز رو قرائت كنه)

خلاصه ركعت آخر نماز بود كه وقتی به ركوع رفتم دیدم سرم خیلی سبكه. دقت كردم دیدم بـــــــــــــله عمامه رو روی سرم نگذاشتم مونده بودم چه كار كنم. خیلی سعی كردم توی نماز توجهم رو به اون جلب نكنم خلاصه هر جوری بود نماز رو به پایان رسوندم.

( یه آخوند اگه عمامه سر نگذاشته باشه مثل كسیه كه شلوار نپوشیده باشه . شما اگه بودی چه قدر خجالت می كشیدی)

من كه با طمأنینه و آرامش كامل نماز رو می خوندم بعد از اتمام نماز سریع تعقیبات نماز رو خوندم و بیرون دویدم و خدا خدا می كردم كه توی راه كسی از من نپرسه چرا عمامه روی سر نداری

نتیجه: قبل از بیرون رفتن از پوشیدن شلوار مطمئن شوید.

مبادا بدون شلوار نماز بخوانید

اگر شلوار نپوشیدید دعا كنید نماز شبتان فراموش نشود

اگر مردم بهتون توجه كردن یقین كنید یا شلوار نپوشیدید یا شلوارتان پاره است.

 

یه نكته: ما اگه جلوی مردم یه چیزی كم داشته باشیم خجالت زده می شیم. نمی دونم در مقابل خدا چگونه ایم در حالیكه هیچ چیز نداریم.

خدایا اگر به اعمال من نظر كنی شكی نیست كه مرا بنده ناسپاس می دانی ولی به قلبم نگان كن كه از محبت تو آكنده است.

بار الها توشه راهمان را برای ما تأمین كن تا از اهل بیت(ع) خجالت نكشیم.

 

 


نوشته شده توسط : امید ...

تا یه ماه نباید شراب بخوری!!!!!

جمعه 9 مرداد 1388   05:25 ب.ظ

 

نقل شده یكی از مراجع تقلید كه مریضی سختی داشته به سفارش اطبای ایرانی( همون دكترای ایرانی) به خارج می ره برای مداوا.

 

چند روز بعد از عمل دكتر میاد به مریض ها سر میزنه. وقتی به این حاج آقای ما می رسه یه نگاه به پرونده پزشكی میكنه و با دقت بررسی می كنه رو به این مرجع تقلید میكنه و میگه: مواظیب باشید شما با توجه به بیماری تون تا 1 ماه نباید شراب بخورید.

مرجع تقلید یه نگاه به دور و بری هاش می كنه و با لبخندی می گه : آقای دكتر این كه نمی شه.

دكتر میگه رو حرف من حرف نزن. تازه خبر نداری تا دوماه هم اصلا نباید برقصی .

حاج آقا هم یه لبخند دیگه میزنه و میگه: آقای دكتر این كه دیگه اصلا نمیشه..

 

نتایج اخلاقی: آخوندها را برای مداوا به خارج نبرید.

قبل از اینكه مریض بشین هرچی می تونین برقصین وگرنه بعدش دیگه نمیشه رقصید.

اگه دكترتون خارجی بود از قبل یه زیر میزی بهش بدین تا اون چیزهایی رو كه دوست دارین ، قدغن نكنه.( البته اگه زیر میزی گرفتن . چون دكترای  خارج هم مثل بیشتر دكترای ما متعهد هستند و اصلا زیر میزی قبول نمی كنن.)

 

اما یه نكته هم بگم: تكنولوژی خیلی پیشرفت كرده و تو غرب بیشتر. اما اگه دقت كنین خودتون هم متوجه می شین توی اخبارها و ... زیاد از درمان بیماری افسردگی و انواع این بیماری و روش درمانش  و ... صحبت می كنن در حالیكه توی خونواده های متدین این جور بیماری ها كمتر دیده میشه.

كسی كه راحتی جسم رو تأمین كنه، اما برای راحتی روحش كاری نمی كنه یا اگه كاری می كنه اشتباهه مثل اینه كه سوار ماشین آخرین سیستم با تمام تزیینات و زیباییش شده ولی خبر نداره این ماشین اصلا موتور برای حركت كردن نداره. طرف هم دلش خوشه كه توی ماشین نشسته .ماشین هم او رو به هیچ جا نمی رسونه.

 

بار الها : به ما توفیق بده همانگونه كه تو می خواهی زندگی كنیم .

آمیـــــــن

 


نوشته شده توسط : امید ...

انتخابات عجیبی بود!!!!

یکشنبه 24 خرداد 1388   10:58 ق.ظ

این انتخابات هم مانند انتخابات دیگه تموم شد.

 بحمدلله مردم خیلی خوب شركت كردند. پیرو جوون ، زن و مردم با هر سلیقه ای.

این انتخابات نشون میده مردم ایران هم حق خودشون رو خوب می دونند و نمی ذارن حقشون ضایع بشه و هم تكلیفشون رو خوب ادا می كنن.

اما یه چیزی قبل ازانتخابات بی سابقه بود. تخریب علیه افراد علنی شده بود.

 

انتخابات دیگه هم متأسفانه عده ای دیگه تخریب می كردند ولی جالب این بود این دوره خود نامزدها خودشون همدیگه رو تخریب می كردند و روی هم اسمن می ذاشتن و .. به فرض كه حرفهاشون در مورد رقیب درست باشه ولی اینجوری آبروی همدیگه رو ببرن شاید درست نباشه .

بازار مخابرات هم كه داغ داغ بود فكر نمی كنم مخابرات توی طول عمرش این همه سود كرده باشه.

اس ام اس ها( ببخشید پیامك ها) پشت سر هم . من كه زیاد اهل بحث های سیاسی اینجوری نبودم و پیامك هم نمی فرستادم بیش از 200 پیامك توی این چند روز دریافت كردم.

متأسفانه تو پیامك ها شخصیت ها رو زیر سئوال می بردن، دروغ می گفتن، فحش می دادن.

 

فقط یه چیز می خوام بگم و بس آیا ارزشش رو داره آدم برای خریدن دنیای كاندیدای( ببخشید نامزد) مورد نظر آخرت خودش رو بفروشه  .

 

از طرفی انتخابات بسیار خوبی بود كه همه رو درگیر خودش كرده بود و حق هم همینه همه باید برای سرنوشت كشورشون یه كاری بكنن و از طرفی آدم بعضی چیزها رو  توی یك كشور مسلمون می دید كه نمی تونست هضم كنه.

 


نوشته شده توسط : امید ...

شركت تو انتخابات واجبه؟؟؟؟؟ چه حرفی؟؟؟

سه شنبه 5 خرداد 1388   06:12 ب.ظ

یه روز كه توی قطار نشسته بودم به قم می رفتم متوجه شدم هم كوپه ای ما علیرغم اینكه خیلی متدین و مسلمونه ولی گونه ای رفتار می كنه كه دل خوشی از این نظام نداره.

 

وقتی یه مقداربا هم همصحبت شدیم به ما گفت: از یه كار این آخوند ها خوشم نیومده. زیاد خودشون رو تو سیاست وارد می كنن، خیال می كنن همه چیز رو می فهمن ما هم هیچ چیز رو نمی فهمیم.

اومدم بگم سیاست ما عین دیانت ماست و هدف دشمنه كه بین این دو جدایی بندازه اونا دارن هزینه هنگفتی خرج می كنن كه بتوانند مردم را از روحانیت و مرجعیت جدا كنند تا پیوند ها با اهل بیت كم بشه و معارف اهل بیت به گوش مردم نرسه و كم كم از اسلام هم جدا بشن و......

 

با خودم گفتم این خیلی تكراریه در ضمن قیافه این طرف هم نمی خورد كه اصلا این ها رو قبول كنه

 

پرسیدم مگه چی شده؟  از كجا اینو فهمیدی؟

گفت: آخه ببین من نمی دونم كجای اسلام اومده انتخابات واجبه؟ پیغمبر گفته " یجب علی كل مسلم شركه فی الانتخابات" كه آقایون فتوا می دن به وجوب انتخابات ؟

 

بابا من فكر می كردم این بنده خدا بوغه چیزی حالیش نیست اما دیدم اصطلاحات عربی و حوزوی را از خودم هم بهتر بلده. گفتم خدا بد بخت شدم.چه طور جواب این بنده خدا را بدم كه نتونه با این اصطلاحاتش منو محكوم كنه؟ البته جواب خیلی داشتم اما مشكل نحوه بیان بود كه نمی دونستم چه طور باید به طرف حالی كنم.

 

خب،  شروع كردم. قربان از كجا می فهمی كه آخوندا می گن شما هیچی حالیتون نیست. اگه این طرز تفكر رو داشتن كه اصلا انتخابات برگزار نمی كردن و برای تعیین افراد از شما نظر نمی خواستن و اگر برگزار می كردن خودشون با اختیارخود یكی رو سركار میذاشتن بعد می گفتن مردم انتخاب كردن. مگه غیر از اینه كه بارها و بارها كسی انتخاب شده كه اصلا انتظار نمی رفت او رأی بیاره رأی آورد.

 

در ثانی دین اسلام و روایات رو قبول داری یا نه؟

گفت : بله

گفتم توی دین اسلام نیومده كه یجب علی كل مسلم ....  ولی ما در سیره رسول خدا و حتی قرآن كریم شورا و مشورت و نظرخواهی مردم درباره مسائل مختلف را داریم كه اهمیت این موضوع رو می رسونه.

 

ثالثا هر چند در نظام ما هم مشكل وجود داره، ولی به عنوان تنها نظام اسلامی تو این كره خاكی هستیم. و طبق روایات هر فعالیتی كه در راستای تقویت این نظام صورت بگیره عبادته و هر كاری در جهت تضعیف اون باشه گناه و با توجه به حساسیت های زمان و فعالیت های كشور های بیگانه برای براندازی این نظام بر همه لازم و واجب شرعیه كه شركت كنند.

 

رابعا اگه هیچ كدوم اینا رو قبول نداشته باشی باید بدونی به فرمایش امام زمان(عج) فقها نایبان امام زمان(عج) هستند كه پیروی از اونها پیروی از امام زمان(عج) است پس حرفشون رو گوش كنی.

 

خامسا و سادسا ....

 

خلاصه ما كه نفهمیدیم طرف قبول كرد یا نه گاهی یه سری تكان می داد.

 

بعد از مدتی كه صحبت كردیم و منو سركار گذاشته بود فهمیدم بابا این خودش روحانیه سوادش از ما هم خیلی بیشتره طرفدار این نظام و... فقط می خواسته بدونه مزه دهن ما چیه ؟ بلدیم جواب بدیم یا نه؟

 

نزدیك های صبح به ایستگاه محمدیه قم رسیدیم. سوار اتوبوس و به راه آهن اومدیم. اومدم خداحافظی كنم شماره موبایل ( ببخشید همراه) منو گرفت. از اون وقت تا حالا هم با هم خیلی رفیقیم و با هم رفت و اومد داریم.


نوشته شده توسط : امید ...

شهادت حضرت فاطمه تسلیت باد

دوشنبه 4 خرداد 1388   02:06 ب.ظ

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم

محتاج عطا و کرم فاطمه ایم

عمریست که از داغ غمش سوخته ایم

دلسوخته عمر کم فاطمه ایم

 

شهادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(س) برا شیعیان تسلیت باد


نوشته شده توسط : امید ...

چگونه زندگی كنیم؟؟؟؟

شنبه 2 خرداد 1388   02:04 ب.ظ

بخدا سوگند هیچگاه فاطمه (س) را به خشم نیاوردم

و او را بر کاری وادار نکردم تا روزی که خدا او را از من گرفت

او نیز هیچگاه مرا به خشم نیاورد و از فرمان من سرپیچی نکرد.

 

حضرت علی (ع)


نوشته شده توسط : امید ...

تبلیغ

سه شنبه 22 اردیبهشت 1388   02:32 ب.ظ

روحانیونی که( همون آخوندهایی که) در حال تحصیل هستند ایام محرم و رمضان و بعضی روزهای دیگه چند روزی درس رو رها می کنن( البته فقط کلاس رفتنش رو نه خوندنش رو)می رن به روستاهایی که کمتر دسترسی به روحانی دارن و شروع می کنن به نشر معارف اهل بیت(ع) تا اونجایی که بلد هستن.

به این کار می گن تبلیغ.

 

بنده هم محرم امسال که رفته بودم تبلیغ به یکی روستاها، خوب چون خونه مستقلی نبود تا بتونم غذا رو خودم تهیه کنم گاهی اهالی منو به خونه می بردن و شام و .. رو در خدمتشون بودیم که غالب اوقات هم هرچی سئوال شرعی در طول سال براشون پیش اومده بود می پرسیدن.

 

 

مردم روستا هم که خیلی ساده بودن سعی می کردن جلوی ما یه وقت اصطلاحات خودشون رو به کار نبرند چون من متوجه نمی شدم و خیلی مؤدبانه حرف می زدند.

 

 

این ایام محرم هم که مصادف شده بود با حمله رژیم غاصب صهیونیستی به مسلمانان ساکن نوار غزه. خوب دیگه هر جا می رفتیم تلوزیون روشن بود و بیشتر در رابطه با غزه برنامه داشت و یا اخبار این وقایع رو بیان می کرد.

 

مثلا ما می گفتیم خدا لعنتشون کنه اینطور مسلمونا رو به خاک و خون می گشن. توی چند تا از این خونه ها که بودیم ، صاحب خونه هم برای اینکه یه چیزی گفته باشه وحرف حاج آقا رو تأیید کنه شروع می کرد به فحش خواهر و مادر اسرائیلی ها دادن.

 

از طرفی احترام رو رعایت می کردن حرف بد نزنن از طرفی هم تأیید حرف حاج آقا مستلزم فحش خواهر و مادر به اسرائیلی ها بود!!!!!!

 

این رو بگم سئوالهای شرعی مردم روستا خیلی با سئوالهای مردم دیگه فرق داره مثلا اونها سئوال می کردن بهرتن موقع برای خوندن نماز شب چه زمونیه؟ ولی شهری ها سئوال می کنن کی نماز صبح قضا میشه؟ اونا سئوال می کنن اگه نذر کرده باشیم گوسفندی قربونی کنیم حالا پولش رو بدیم اشکالی داره یا نه، اینجا می پرسن اگه کسی یادش نباشه چی نذر کرده می تونه چیزی نده؟ اونجا می پرسن اگه نمی دونیم کسی طلبمون داره یا نه باید چه کار کنیم؟ میشه یه پولی صدقه بدهیم ؟ اینجا می پرسن اگه کسی 100 هزار تومان کلاه سرمون گذاشت می تونیم 200 هزار تومان کلاه سرش بذاریم یا فقی همن 100 هزار تومان میشه کلاه برداری کرد؟ و .....

 

 


نوشته شده توسط : امید ...

عاشق!!!!!

دوشنبه 21 اردیبهشت 1388   02:18 ب.ظ

می گن یه پسره شدیدا عاشق شده بوده . هر چقدر به باباش می گفته من عاشقم ، می خوام ازدواج کنم ، این عشق داره منو می کشه، باباهه قبول نمی کرده.

 

خلاصه پسره ازشدت عشق از یک سو و قبول نکردن خانواده از سوی دیگر اعتصاب غذا میکنه.

 

 باباهه می گه صبر کن گرسنه که شد عاشقی از کلش می پره.

 

می بینن چند روز شد، پسره شد مثل ترکه انار از لاغری،‌ ولی هنوز لب به غذا نزده.

 

باباهه میفهمه که بله واقعا پسرش عاشقه. دیگه نمیشه جلوشو گرفت.

 

میاد تو اتاق پسرش صداش میزنه باهاش صحبت می کنه و میگه اشکال نداره اگه واقعا عاشقی من حرفی ندارم . خوب حالا عاشق کی هستی؟

 

پسره که از شدت خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجیده، میگه: هر کی شما بگین!!!!!

 

گاهی راه رو هدف قرار می دیم. در حالیکه  باید راه رو مشخص کنیم تا به هدف برسیم.

 

نمونه اش همین دانشگاه که از ده ماه قبل از شروع کنکور رسانه ها و مردم و همه و همه درباره کنکور حرف می زنن و خیلی ها هم هدف رو دانشگاه رفتن می دونن. آخرش که چی؟

 

البته تحصیل همراه با تفکر همیشه باعث پیشرفت زندگیه بشرطی که هدف تحصیل نباشه، هدف زندگی سالم باشه.

 

خیلی از طلاق هایی که صورت می گیره هر دو طرف تحصیل کرده اند ولی نمی فهمن چطور زندگی کنن. اونوقت یه رفتگر زحمت کش با خونوادش بهترین زندگی رو داره.

 

 


نوشته شده توسط : امید ...

فاطمه(س)

شنبه 19 اردیبهشت 1388   07:51 ب.ظ

فاطمه یعنی نیاز عالمین

فاطمه یعنی حسن، یعنی حسین

فاطمه یعنی تمام سرنوشت

نیم لبخندش بود باغ بهشت

سینه بی عشق زهرا برزخ است

چشم بی اشک زهرا دوزخ است

اشک بر زهرا حیاتم می دهد

از غم دوزخ نجاتم می دهد

 

شهادت دخت نبوت، همسر ولایت، مادر امامت بر همه محبین زهرا(س) تسلیت باد


نوشته شده توسط : امید ...

اگه خدا بخواد قبول كنه، قبول می كنه!!!!!

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388   09:29 ب.ظ

 

گاهی وقتا میشه نمی دونیم وظیفه شرعی ما چیه؟ به خاطر همین یه جوری عمل رو انجام می دیم و می گیم اگه خدا بخوات قبول كنه قبول می كنه.

 

نوشتند یه فردی رفته بود مكه داشت طواف می كرد سه چهار بار دور خانه خدا چرخید . بعد خواست بره كه رفیقش گفت: هی چرا باقی طواف را به جا نمیاری؟

طرف گفت: تو خدا رو نمی شناسی اگه بخوات قبول كنه، همین چهار دور قبوله، اگه هم نخوات قبول كنه هفت  دور كه  هیچ ، هزرا دور هم كه بچرخی خدا قبول نمی كنه!!!!!!

 

 

اگه نماز را بی وضو بخونیم و بگیم خدا این قدر رحیم و رئوف است همین كه بنده اش اومده در خونش كافیه نمازش رو قبول می كنه حرف درستیه؟

 

ما باید وظیفه مون رو كه خدا معین كرده انجام بدیم بعد بگیم اگه خدا بخوات قبول كنه قبول می كنه.

 


نوشته شده توسط : امید ...

سنت پیغمبر؟؟؟؟!!!!!

چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388   01:54 ب.ظ

یه روز كه با یكی از دوستام با هم صحبت می كردیم( البته از اقواممون هم هست) صحبت به بحث مد و .. كشید.

 

این فامیل ما موهای بلند و زیبایی داشت( برای جلوگیری از خطای ذهن بگم این فامیل ما پسر بود) صحبت رو برد در خصوص مو و شروع كرد صحبت كردن. ( البته اینم تو پرانتز بگم من خودم از زمونی كه بچه تر بودم موی بلند رو دوست می داشتم و دواران كودكیم همیشه موهام بلند بوده) خواهر این رفیق ما داشت از جلوی ما رد می شد كه بره تو یه اتاق دیگه كه یه چیزایی (نه كامل) شنید. چون دیگه همه می دونیم یكی از خصوصیات بارزی كه در تمام زن هاست و متأسفانه در مردها نیست اینه كه یه زن هم دارد تلوزیون میبینه، هم بافتنی می بافه، هم با تلفن صحبت می كنه، تازه با ایما واشاره با یه فرد دیگه هم صحبت میكنه، اگه دو نفر هم یه جایی داشته باشن با هم صحبت كنن اون رو هم میفهمه و لی مردها وقتی حواسشون جمع جمع باشه یه مطلب رو دوبار كه براش بگی حتما دفعه بعدیش می فهمه. خلاصه این خواهر رفیقمون رو كرد به ما و گفت: آشیخ بارك ا... دیگه گیر به موی داداش ما نده هم موهاش قشنگه هم سنت پیغمبره دیگه شما آخوندا اینو نمی تونین رد كنین.

 

حالا ما داشتیم جدی با رفیقمون بحث می كردیم، خداییش حرفهاش جالب بود. كار نداریم. این خواهرش اومد كاسه و كوزه ما رو هم ریخت.

 

رو كردم به خواiرش گفتم خوبه شما سنت پیغمبر رو میشناسی، اول من موی بلند رو بد نمی دونم، دوم كجا نوشته كه سنت پیغمبر موی بلنده؟ سوم اینكه پیغمبر چند تا زن داشته یادم باشه به سعید آقا( شوهرش) بگم این سنت پیغمبر رو حتما به جا بیاره كه مستحب موكده.

 

بدی بعضی ما آدما اینه كه تا اون وقتی كه می بینیم به نفعمونه اسلام رو قبول می كنیم ولی اگه یه جایی به ضررمون شد، می گیم اینا رو آخوندا ساختند، دین اسلام كه دین مشكلی نیست. این سخت گیری ها تو دین اسلام نیست و ...

 

حالا اینو هم بگم كه پیامبر موهاشون رو بلند جا می ذاشتن و بعد از مدتی سرخود را می تراشیدن و به اندازه وزن موهایشان طلا و نقره صدقه می دادن.

 

موی بلند بد نیست به شرط اینكه نماد ضد دینی نداشته باشه، از اون سوء استفاده نشه و ...

ضمن اینكه عرف توی هر زمونی یه چیزی رو می پسنده.

 


نوشته شده توسط : امید ...

آخوندا به كی فحش می دن؟؟؟؟؟

یکشنبه 13 اردیبهشت 1388   12:39 ب.ظ

همراه یكی دو تا از رفقا میدان 72 تن قم وایساده بودیم تا اتوبوس بیاد، سوار بشیم بریم یزد. ( همونطور كه میدونید مسافران قم همه میدون 72 می ایستند.) جمعیت خیلی شلوغی ایستاده بودند .

ما برای اینكه بریم یزد یا باید سورا اتوبوس تهران یزد، یا تهران كرمان یا تهران زاهدان می شدیم.

متأسفانه جمعیت هم همه یا می رفتند یزد، یا كرمان یا زاهدان . خلاصه اتوبوسی اومد . همه به خیال اینكه اتوبوس جلو می ایسته جلو رفته بودند اما از خوش شانسی ما اتوبوس یه كم عقب تر جلوی ما ایستاد . درباز شد سوار شدیم یه وقت دیدیم سیل جمعیت به اتوبوس حمله ور شدند برای اینكه اگه جا هست سوار بشن.

یه وقت دیدیم رفیق ما داره پیاده میشه. گفتم اگه پیاده بشی دیگه هیهاته كه ماشین گیر بیاد. رفیق ما رو كرد به ما و گفت: اگر من میدون 72 تن معطل بشم چند دوری تسبیح می خونم تا ماشین گیرم بیاد ولی اگه بعضی افراد دیگه معطل بشوند، فحش آخوندا می دن من پیاده می شم تا آخوندا فحش نخورن.!!!!!

 

خلاصه ما هم به خاطر این رفیقمون پیاده شدیم راننده خواست جلومون رو بگیره رفیقمون قبول نكرد و پیاده شدیم و چند نفر دیگه با تشكر از ما سوار شدن.

 

آخر ماجرا این شد كه بعد از یك ساعت و نیم توی سرما و روی پا ایستادن توی بوفه یك اتوبوس نشستیم  و به یزد اومدیم.

 


نوشته شده توسط : امید ...

عمامه چیست؟

شنبه 10 اسفند 1387   02:38 ب.ظ

 

در طول تاریخ افراد بسیاری در صدد برآمده اند تا تعریف واحدی برای " عمامه " ارائه دهند.

اما تا كنون نتیجه مشخصی نداشته است.

 

اما به طور خلاصه:

عمامه پارچه ای است به طول 6 الی 10متر و عرض 8/0 الی 1 متر كه با توجه به مهارت های فردی قشر روحانی اصطلاحا پیچیده می شود و روی سر قرار می گیرد.

 

البته سادات عمامه مشكی و عوام( غیر سید) عمامه سفید بر سر می گذارند.

 

هدف از تعریف عمامه این بود كه خاطره خود را در مورد این عمامه تعریف كنم.

 البته امروز یكی را بیان می كنم اگه نظر دادین دومی رو هم والا فلا( منظور اینه وگرنه بیان نمی كنم)

 

یك روز كه برای خرید نان به نانوایی رفته بودم بچه كوچكی را دیدم كه به من زل زده بود. بدجور به ما نگاه می كرد آقا ما هم تریپ آخوندهای خوش برخورد را به خود گرفتیم و زیر چشمی بهش نگاه می كردیم و یه خورده لبخند بهش می زدیم . حتی اومدم جلو باش دست دادم و دستی روی سرش كشیدم  ( حالا فكر می كردیم كه مثلا طرف تا حالا آخوند ندیده ) خلاصه بعدش كه نگاه كردیم دیدیم نانوا و شاگردش و یكی دوتای دیگه هم یه جوری نگاه می كنن . گفتم حتما از رفتار خوب و نگاه های مهربانانه من بوده ( جون خودم) و مثلا خوششون اومده كه من اینطوری با این بچه رفتار می كنم.

 

خلاصه نوبتمون شد ونون رو گرفیتم ، سوار بر موتور اومدم خونه.

 

وقتی از جلوی آینه داشتم رد شدم به نظرم رسید كه یه چیز عجیبی دیدم سریع برگشتم، نگاه كردم دیده  اوه اوه .....

....

عمامه روی سرم نبوده . لباس مخصوص روحانی به تن داشتم ولی عمامه نداشتم . نمی دونین چی به من گذشت برا یك لحظه همه حركت هام و صحبت كردن ها و نگاه های بچه هه و دیگران به ذهنم رسید .

( بعد از چند رز تازه فهمیدم این بچه كه جلوش تریپ مهربونی گذاشته بودم خودش باباش آخوند بوده.)

 

خلاصه خیلی ضایع شده بودم....

 

پایان/


نوشته شده توسط : امید ...

دستم در رفته!!!!!!!

یکشنبه 4 اسفند 1387   04:54 ب.ظ

در یکی از شب ها مثل همیشه وقتی بعد از نماز با جوونای مسجد دست می دادم و خداحافظی می کردم یه پسر بچه  ده یازده ساله ای اومد جلو بعد از سلام منو کنار کشید تا یه سئوالی از من بپرسه.

رفتم کنار آقا یه سئوال خیلی خیلی مهمی داشت. گفت: اگه یه نفر تو نماز دستش در بره آیا نمازش قبوله یا نه؟

تعجب کردم یعنی چی دستش در رفته ؟ مثلا محکم به زمین زده یا نزدیک بوده که بشکنه ولی در رفته یعنی استخوان دستش جا به جا شده خلاصه هر چی فکر کردم منظورش رو نفهمیدم . فکر کردم مثلا چون تو نماز به زمین خورده می خواد بدونه این زمین خوردن باعث باطل شدن نمازش شده یا نه  . خلاصه  گفتم تو نماز محکم به زمین خورده ؟

گفت : نه

 فکر کردم استخوان دستش تو نماز جابه جا شده و او هم از درد مثلا گفته آخ  گففتم خیلی درد داشته و تو نماز چیزی گفته ؟

گفت : نه

گفتم نکنه استخوان دستش مثلا شکسته و خون  از بدنش خارج شده پرسیدم  خون اومده؟ دوباره گفت: نه

متحیر موندم این بچه چی میگه ما که هیچی حالی مون نشد.

یه وقت پسره گفت: حاج آقا از اون نظر نه یعنی تو نماز دستش در ررفته وقتی نگاه به چهره ام کرد دید متوجه نشدم گفت  یعنی تو نماز گ....وزیده 

بعد دوساعت حاج آقا دو ریالیشون افتاده که بله ایشون تو نماز باد از معده شون خارج شده.

آقا از یه چاله دراومدم افتادم تو یه چاه می دونی چرا؟ تازه فهمیدم بنده خدا بعد هرگزی اومده نماز حالاهم تو نماز خلاصه ....

چی بگم  براش از نماز زده نشه؟ ( خداییش شما بودی چی جوابش رو میدادی؟)

 

براش گفتم: ببین فردی که وضو می گیریه میاد تو مسجد برای رضای خدا می خواد نماز بخونه خیلی ثواب داره. دوباره اومده وایساده تو صف حمد و سوره رو گوش کرده ذکر گفته دوباره هم ثواب کرده. ولی یه مشکلی هست تا آخر نماز آدم باید وضو داشته باشه . چون دست در رفتن وضو را باطل می کنه نمازش کامل نشده باید بره وضو بگیره و همش رو بخونه ولی بگم ها خیلی ثواب کرده تو مسجد اومده و ....

 

خلاصه وقتی اومدم برم ، بنده خدا دوباره رفت وضو بگیره

 

پایان


نوشته شده توسط : امید ...